مطالعات زنان
زنان طی مبارزات خود برای دست یابی به حقوق و جایگاه مناسب خود به این نتیجه رسیدند که از جمله عوامل بسیار مهم نابرابری و فرودستی زنان ناشی از تفاوت در نگاهی است که از بدو تولد و در طول عمر در مقایسه با مردان به آنان می شود. و بسیاری از مبارزات آنان در حوزه فرهنگی- اجتماعی متوجه تغییر این نگرش بوده است.
هم چنین مدافعین حقوق زنان به این نتیجه رسیده اند که علم و دانش که تعیین کننده ساخت اجتماعی- فرهنگی جوامع است ساخته و پرداخته ذهن مطلقا مردانه است.
در این میان و در پی استفاده از اشکال و ابزارهای مختلف جهت احقاق حق طی دو دهه گذشته زنان به لزوم دگرگونی در حیطه تولید و توزیع دانش پی برده اند و طی مبارزات مستمر به تدریج موفق شده اند به کرسی های دانشگاهی جهت نیل به این مهم دست یابند.
اما در ایران روند تاسیس این رشته مانند بسیاری از نهادهای مدنی نظیرNGO هاکه در طول این سال ها آغاز به فعالیت کردند کاملا بر خلاف جهت اصلی آن بوده است.
رشته مطالعات زنان در ایران نخستین بار در سال تحصیلی 80-81 با دخالت مستقیم نهادهای دولتی در دانشگاه ها ایجاد گردید و آغاز به کار کرد.
این حرکت از همان ابتدا با انتقادات جدی در میان تمامی دست اندرکاران و فعالان جنبش زنان از طیف های مختلف روبرو شد و پرسش های اساسی در مورد چرایی و چگونگی این تصویم گیری تا محتوای درسی و نحوه انتخاب دانشجو و استاد مطرح گردید.
می توان گفت ایجاد این رشته در کشور ما در یک حرکت شتابزده و غیر اصولی صورت گرفته و از مهمترین انتقادات که به آن وارد است می توان به مسائلی همچون عدم پیوند با جنبش زنان، کنترل برنامه های آموزشی، دخالت مستقیم قدرت و نمایشی بودن آن برای کسب وجهه بین المللی اشاره کرد.
به نظر من محتوای درسی و منابع مورد استفاده در این رشته دانشگاهی به گونه ای تنظیم شده است که به قرائت سنتی- مذهبی نسبت به مسائل زنان دامن می زند و به نظر می رسد بیشتر در جهت توجیه وضع موجود کاربرد داشته باشد.
حالا دیگر من واقعا یک دانشجوی مطالعات زنانم و سوالی که این روزها ذهنم را مشغول کرده این است که آیا این هبه پر منت و بی کارکرد مردانه با پشتوانه قدرت سیاسی در ادامه راه می تواند مسیر درست خود را بشناسد و به جایگاه مطلوب خود دست پیدا کند؟
