تبليغاتX
مطالعات زنان - چون پرده بر افتد...

مطالعات زنان

چون پرده بر افتد...

خیلی دیر رسیده ایم انگار. با این بازی اعتراف گیری چه بساطی راه انداخته اند توی این وبلاگ ها. اعتراف در فضای عمومی وب!

و چه اعترافاتی!!

از دزدی، تقلب، شرارت، کنجکاوی، و خیلی رفتارهای ممنوعه گرفته تا اعترافات بعضا صادقانه تصورات آدم ها از خودشان و از آدم های اطرافشان و یا حتی ایده آل های زندگی هاشان.

مجموعه جالبی شده اعترافات دوستان، اما با عرض معذرت بسیار، به نظرم این اعترافات، خیلی زیاد ریاکارانه و ظاهر سازانه است؛ یا شاید بهتر باشد بگویم هدفمند است برای ساختن تصویری دلخواه در ذهن اطرافیان. البته کاملا هم طبیعی [یا شاید اجتماعی!] هم هست. و الا که امثال گافمن باید نظریه های صحنه دار!و پشت صحنه دارشان را کلهم گل بگیرند.

و...

همه این ها که گفتم چیزی نبود جز یک مشت طفره برای فرار از اعتراف! من یواشکی های زندگیم را به روی خودم هم نمی آورم، چه برسد که بیاورمشان این جا جار بزنم که لابد بعد هم بشود قصه هر بازاری!

 

جدی اگر بخواهم بگویم [چون کسی من را به این بازی دعوت کرده یک فرد بسیار جدی و ... است و من تا همین چند روز پیش فکرش را هم نمی کردم که حتی بلد باشد بخندد!] زیاد موافق این بازی به خصوص به شیوه ای که بعضی وبلاگ ها راه انداخته اند، نیستم. رک راست گویی اگر به قیمت حریم شکنی و بی پردگی باشد فقط به وقاحت آدم ها دامن می زند و ... نمی دانم... حداقل به گروه خون من یکی نمی خورد.

 

 

امابا این حال چون از جانب یک دوست عزیز و یک آدم "بسیار با هوش! بسیار با معرفت! و بسیار شگفت انگیز!" دعوت شده ام، اعتراف می کنم که:

من از نوشتن به شدت واهمه دارم. دلیل اصلیش هم این است که از احمقانه جلوه کردن می ترسم.

می ترسم که اگر در جایی ثبت شوم اشکال و ایرادهایم مشخص شود. من از شناختن خود واقعیم می ترسم.

ترجیح می دهم همیشه تصور کنم که دیگران من را یک ئختر بسیار با هوش، بسیار متفکر، و بسیار عاقل می دانند. در عین حال دلم می خواهد اسرار آمیز و مرموز جلوه کنم...

 

فعلا همین قدر بس است. با این همه محافظه اری که در خودم سراغ دارم تا همین جا هم زیادی پیش رفته ام.

 

در آخر دعوت می کنم پنج نفر دیگر بیایند اعتراف کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 11:11  توسط نسرین قوامی  |