جوابیه
سالار کاشانی در پست اخیرش یادی از این روز ها و آن روز ها کرده و در خلال آن با الطاف و عنایات ویژه بنده! نوازی قرموده اند.
لازم می دانم برای دفاع از هویت و شخصیت خودم هم که شده چند نکته را گوشزد کنم.
این بزرگوار اشاره ای کرده به بحثی که چند روز پیش با چند تا از دوستان در دانشکده داشتیم و ضمن یاد آوری خاطرات سوم تیر سال گذشته نقل قولی (البته به مضمون) کرده از بنده که گفته ام: "حقوق دموکراتیک درست نیست که به همه مردم جامعه ای مثل ایران تعلق بگیرد که عمده شان دچار نا آگاهی اند و نمی دانند چطور باید از این حقوق استفاده کنند."
و در آخر نوشته اش هم بعد از اشاره به نقش نسل ما در انتخاب دو رییس جمهور اخیر پرسیده که من که بعد از سوم تیر این اظهار نظر را می کنم آیا در خرداد 76 هم چنین عقیده ای در خصوص عوام داشته ام؟
باید بگویم حرف های من در آن جلسه (این جور که بعدا شنیدم از جانب باقی دوستان هم) دچار سوء برداشت شده.
مخالفت صریح من در اصل با دادن مزایا و حقوق هبه ای به زنان بود بدون ایجاد آمادگی و بستر های فرهنگی که به نظرم باعث شکاف فرهنگی و آنومی می شود و و بحث عدم استحقاق مردم جامعه ای مثل ایران برای دست یابی به حقوق دموکراتیک در ادمه بحث و بیشتر به عنوان یک چالش مطرح شد تا یک نظر قطعی.
و اما درباره سوالی که از بنده شده بود:
سابقه آشنایی من با سالار نهایتا به چهار سال پیش برمی گردد و عجیب نیست اگر شناختی از نه سال پیش من نداشته باشد.
شاید جالب باشد بدانید در خرداد 76، زمانی که اولین رایم را به صندوق ریختم، و در همان حال که خیلی هم پر هیجان از خاتمی دفاع می کردم و جذب شعار ها و حرف هایش شده بودم، اما با این حال نظرا! به شدت مخالف همین به اصطلاح حقوق دموکراتیک برای همه مردم جامعه ای مثل ایران بودم.
خاطره خیلی دوری نیست. همان موقع هم به وضوح می شد دید. بیست میلیون رای که سال 76 برای خاتمی در صندوق ها ریخته شد و بیشتر از آن که در سال 80، چند تایش بع خاطر شعارهای پر رنگ و لعاب خاتمی بود و فهم آن ها؟
خودتان قضاوت کنید، عادلانه، چقدر از آن آرا را به شعور سیاسی مردم ایران و ارتقاء سطح سلیقه سیاسی فرهنگی مردم ربط می دهید؟
چقدرش به خاطر دهن کجی بود به طرف مقابل؟ چقدر کج فهمی و سوء برداشت از بعضی شعارها بود؟ چقدرش مال شخصیت کاریزما و جذابیت های شخصی خود خاتمی بود؟ اثر تبلیغات مردم پسند آن روزها را چقدر می دانید؟
و چقدر از آن بیست میلیون را به خاطر نیاز مفرط مردم به جامعه مدنی و آزادی و دموکراسی و … ؟ که اگر بود کجا می شود نشانی از پس ماند های آن پیدا کرد؟
اما با این حال گذشته از همه این حرف ها، حالا بعد این سال ها نسبت به این مسئله به یک چالش بزرگ رسیده ام و نظر قطعی و یقینی نسبت به آن ندارم.
اما این را هم بگویم. سالار هم اشاره خوبی به آن کرده است. دموکراسی فعلی در جامعه تک حزبی مثل جامعه امروز ما و خصوصا با شعارها و دستورات اخلاقی آن، البته با صبغه مذهبی، بیشتر شباهت دارد به دموکراسی خلق یا توده که تا آن جا که درباره اش خوانده ام و شنیده ام برایم خیلی نچسب و غیر قابل قبول بوده است.
و در آخر این که دست یابی به لیبرال دموکراسی ثمره تجبه طولانی زندگی آدم ها و مردم جامعه است و نمی شود آن را به ضرب نیش های روشن فکری و نوش های حکومتی در حلق مردم چپاند.
