تبليغاتX
مطالعات زنان
 آخرین پست
 

بالاخره عمر این وبلاگ هم سر آمد. از ابتدای ورودم به دنیای اینترنت تا به حال نمی دانم این چندمین وبلاگی است که دارم تمامش می کنم.

آشنایی من با دنیای مجازی با نوعی بهت و حیرت همراه بود. جستجو در سوراخ سمبه های شبکه های متصل و دسترسی به انواع اخبار و اطلاعات هیجان انگیز بود. علاوه بر این ها توی این دنیا می توانستم فارغ از قید و بند های قانون و سنت و خانواده بیشتر از هر جای دیگری خود درون خودم را عرضه کنم.

 قبل از مطالعات زنان همه جا بیشتر با اسم مستعار بودم و ناشناس. [ اعتراف می کنم در آن قبلی ها هم کم کار بوده ام و همواره دیر] هر وقت هم خسته می شدم یا به مشکلی برمی خوردم کافی بود گزینه "حذف وبلاگ" را انتخاب کنم و تمام. 

"مطالعات زنان" برای من یک قدم به جلو بود. این جا شجاعتش را پیدا کردم که که از آن پیله ای که دور خودم بافته بودم تا خودم را درونش پنهان کنم بیرون بیایم. اما باز یک مشکل وجود داشت. واقعیت این است که این جا با وجود این که بیشتر از هر جا با مشخصات واقعی من همراه بود اما نتوانستم به آن خو  بگیرم. اعتراف می کنم که  حضورم در این جا از روی اجبار و شاید با نوعی احساس وظیفه همراه بود.

علاوه بر این خاص بودن عنوان وبلاگ محدودم می کرد و گاهی مخاطبینی را جذب می کرد که دوست نداشتم. کامنت های همین پست قبلی را نگاه کنید می بینید فقط توی همین پست چند تا کامنت تبلیغ برای ۸ مارس هست؛ "نه به حجاب" و لابد بزرگ ترین مشکل زنان ایران! حساب کسانی هم که از این طریق راهنمایی و مشاوره می خواستند برای قبولی در کنکور مطالعات زنان هم از دستم در رفته دیگر.

قبل تر ها، نوجوان که بودم، وقتی تازه وارد جمع ها و گروه های اجتماعی شده بودم، می دیدم به هر دختر سر زیادی! می گویند فمینیست!  آن وقت ها معنای فمینیسم برای من تقریبا اعتقادی توی این مایه ها بود که باید همه مرد ها را بریزند توی دریا کوسه ها بخورند! [البته  نظریات فمینیسم رادیکال هم تا آن جا که خوانده ام خیلی توفیری با این عقیده ندارد!] به هر حال به خاطر این جور تفکر من از آن موقع دچار نوعی رفتار و عقاید واکنشی نسبت به "فمینیسم" شده بودم.

این ها را گفتم که بگویم برایم چندان خوشایند نیست که به عنوان یک فمینیست قلمداد بشوم. خصوصا به خاطر تصورات قالبی و بار معنایی که به همراه دارد.

حالا فکر می کنم بیشتر از قبل ها دارم به ثبات دست پیدا می کنم. در وبلاگ جدیدم زندگی در پیش رو‌ می خواهم بیشتر خودم را کشف کنم.

 

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در پنجشنبه 12 بهمن1385 و ساعت 0:29  
 !!!
سر کلاس های ما تا به حال چیز زیادی درباره فمینیسم و نظریه هایش نگفته اند. آن وقت برای ترم جدید یک درس سه واحدی ارائه داده اند به ما به نام "نقد! نظریه های فمینیستی"

 

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 13:5  
 چون پرده بر افتد...

خیلی دیر رسیده ایم انگار. با این بازی اعتراف گیری چه بساطی راه انداخته اند توی این وبلاگ ها. اعتراف در فضای عمومی وب!

و چه اعترافاتی!!

از دزدی، تقلب، شرارت، کنجکاوی، و خیلی رفتارهای ممنوعه گرفته تا اعترافات بعضا صادقانه تصورات آدم ها از خودشان و از آدم های اطرافشان و یا حتی ایده آل های زندگی هاشان.

مجموعه جالبی شده اعترافات دوستان، اما با عرض معذرت بسیار، به نظرم این اعترافات، خیلی زیاد ریاکارانه و ظاهر سازانه است؛ یا شاید بهتر باشد بگویم هدفمند است برای ساختن تصویری دلخواه در ذهن اطرافیان. البته کاملا هم طبیعی [یا شاید اجتماعی!] هم هست. و الا که امثال گافمن باید نظریه های صحنه دار!و پشت صحنه دارشان را کلهم گل بگیرند.

و...

همه این ها که گفتم چیزی نبود جز یک مشت طفره برای فرار از اعتراف! من یواشکی های زندگیم را به روی خودم هم نمی آورم، چه برسد که بیاورمشان این جا جار بزنم که لابد بعد هم بشود قصه هر بازاری!

 

جدی اگر بخواهم بگویم [چون کسی من را به این بازی دعوت کرده یک فرد بسیار جدی و ... است و من تا همین چند روز پیش فکرش را هم نمی کردم که حتی بلد باشد بخندد!] زیاد موافق این بازی به خصوص به شیوه ای که بعضی وبلاگ ها راه انداخته اند، نیستم. رک راست گویی اگر به قیمت حریم شکنی و بی پردگی باشد فقط به وقاحت آدم ها دامن می زند و ... نمی دانم... حداقل به گروه خون من یکی نمی خورد.

 

 

امابا این حال چون از جانب یک دوست عزیز و یک آدم "بسیار با هوش! بسیار با معرفت! و بسیار شگفت انگیز!" دعوت شده ام، اعتراف می کنم که:

من از نوشتن به شدت واهمه دارم. دلیل اصلیش هم این است که از احمقانه جلوه کردن می ترسم.

می ترسم که اگر در جایی ثبت شوم اشکال و ایرادهایم مشخص شود. من از شناختن خود واقعیم می ترسم.

ترجیح می دهم همیشه تصور کنم که دیگران من را یک ئختر بسیار با هوش، بسیار متفکر، و بسیار عاقل می دانند. در عین حال دلم می خواهد اسرار آمیز و مرموز جلوه کنم...

 

فعلا همین قدر بس است. با این همه محافظه اری که در خودم سراغ دارم تا همین جا هم زیادی پیش رفته ام.

 

در آخر دعوت می کنم پنج نفر دیگر بیایند اعتراف کنند.

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در چهارشنبه 13 دی1385 و ساعت 11:11  
 3+4=12
بیشتر از یک ماه گذشت. حالا دانشجوی مرکز مطالعات زنان دانشگاه تهرانم و ساکن خوابگاه فیض کاشانی! هنوز خوب جا نیفتاده ام توی سیستم زندگی جدید.

 خیلی ازترس ها و تردید هایی که نسبت به رشته مطالعات زنان داشتم از بین رفته.

قبلا همین جا اشاره کرده بودم، باز هم اعتراف می کنم. رشته مطالعات زنان برای من بیشتر در مسیر یک سری اتفاقات رقم خورد و نه دغدغه ها و اهداف مشخص و از پیش تعیین شده.

 البته این جور هم نبود که خیلی بی گدار به آب زده باشم، اما برداشت های رایج از فمینیسم و فضای ژورنالیستی غالب بر بحث های این چنینی که به نظرم خیلی زیاد قابل نقد بوده و هست باعث تردیدم شده بود. از این که دانشگاه هم در صدد دامن زدن به همین بحث ها و  بد تر از آن توجیه آکادمیک آن ها باشد ترس برم داشته بود.

اما همه این ترس ها و تردید ها همان روز اول برطرف شد.

اولین کلاس ما "جامعه شناسی جنسیت" بود با خانم دکتر صادقی که به محض ورود به کلاس که مجموعه دانشجویان مطالعات زنان و جامعه شناسی جوانان بود شروع کرد به شستشوی کامل هر دوی این رشته های نوپا!

انتقاداتی که ایشان نسبت به شکل گیری این تیپ رشته ها و عملکرد آن ها در کشور ما داشت خیلی به جا بود و نگرش واقع بینانه ای به آن ها داشت.

و این جور بود که تردید های من هم از ورود به این رشته کم رنگ شد و دل گرم شدم.

دکتر صادقی با وجود گرایش های اشکارا محافظه کارانه اش، به طرز کم نظیری واقع گراست.  کلاس هایش هم از نظر محتوا و هم شیوه اداره آدم را سر ذوق می آورد.

درس های دیگر این ترم یکی "زن در خانواده" است با خانم دکتر معینی فر، که مباحثش تا این جا، حداقل برای کسانی که رشته کار شناسی شان علوم اجتماعی بوده، تا حدی تکراری است.

و یکی هم "روش تحقیق" با دکتر جوادی یگانه که محور اصلی کار کلاسش " زن و موبایل" است. دکتر جوادی از آن دست اساتیدی است که خوب از دانشجو کار می کشد. و به دلیل تسلطش به درس و کلاس و دانشجو و بد تر از همه اینترنت، اصلا و ابدا قابلیت دودره شدن ندارد.

درباره کلاس ها و درس ها بیشتر خواهم نوشت.

 

اما یک نکته جالب هم در مورد تعداد ورودی های جدیدمان بگویم‌.

طبق دفترچه انتخاب رشته، ظرفیت پذیرش  دانشگاه تهران برای رشته مطالعات زنان ۴ نفر روزانه و ۳ نفر شبانه بود. مجموعش را آن جور که من با سواد ریاضیات ند ماه پیشم حساب  کردم شد هفت.

روز معارفه رییس مرکز اعلام کرد که در لیست نه نفر به آن ها  معرفی شده است! و ما تعجب کردیم. اما از عجایب روزگار آن که حالا سر کلاس ها بدون این که ذره ای تعجب کنیم دوازده! نفری دور هم می نشینیم.

هنوز هم گاهی سر از این محاسبه در نمی اورم که چه جور ممکن است جمع سه و چهار بشود دوازده!

شما اگر نشانی پیدا کردید از آن پرتقال فروش معروف ... ... ... ... هیچی... شما هم یک پرتقال بگیرید و بی خیال ماجرا بشوید.

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در جمعه 5 آبان1385 و ساعت 13:26  
 اوریانا فالاچی، زنی تحسین برانگیز!

 

                    


"اوریانا فالاچی" معروف ترین روزنامه نگار ایتالیایی و دارای چهره برجسته جهانی در عرصه خبرنگاری، نویسنده کتاب هایی چون: مصاحبه با تاریخ، زندگی جنگ و دیگر هیچ، به کودکی که هرگز زاده نشد، هفت گناه هالیوود، اگر خورشید بمیرد، پنلوپه در جنگ، و ...
می توانم بگویم واقعا متاسف شدم وقتی دیروز خبر مرگش را در سن 77 سالگی شنیدم.
شنیدن این خبر از دیروز من را عجیب برده به دوره نوجوانیم.
 "مصاحبه با تاریخ" فالاچی درآن روزها تاثیرات عمیقی روی من به جا گذاشت.
از همان موقع این زن همواره تحسین و احترام ویژه ای را در من برانگیخته است.
دلم می خواهد به یاد آن روز ها قسمتی از حرف های فالاچی را درباره قدرت این جا بنویسم:

"... این مکانیسمی که به اعتبارش مرد یا زنی خود را صاحب حق فرمان دادن و تنبیه کردن می انگارد یا مشاهده می کند. چه در دست یک سلطان مستبد باشد، چه در دست یک رییس جمهور منتخب، چه یک ژنرال جانی چه یک رهبر محبوب نما. ممکن است در اشتباه باشم، ولی به نظر من بهشت روی زمین آن روز از دست نرفت که خدا به آدم و حوا گفت از آن پس باید نان خود را به عرق پیشانی به کف آورند و در رنج و تعب زاد و ولد کنند.
بهشت روز از دست رفت که آدم و حوا متوجه شدند اربابی دارند که سیب خوردن را بر ایشان ممنوع کرده است. و آنان پس از رانده شدن به خاطر یک سیب، در راس قبیله ای قرار گرفتند که گوشت خوردن در روز جمعه را منع می کرد.
البته می دانم که برای گروهی زیستن اقتداری لازم است که حکومت کند. والا هرج و مرج می شود. ولی فجیع ترین جنبه وضع آدمی به نظر من دقیقا در همین نیاز به یک اقتدار حاکمه انسانی و یک رییس نهفته است. هرگز مشخص نیست که قدرت یک رییس کجا آغاز می شود و به کجا پایان می پذیرد. تنها چیز مسلم این است که او را نمی شود مهار کردو این به منزله مرگ آزادی است....
... به همه این ها ایمان دارم و معتقدم که سیب برای خورده شدن به وجود آمده و گوشت را در روز جمعه هم می توان خورد. هم چنین وظیف دارم یاد آور شوم که اگر قدرت را نمی فهمم، در مقابل، کسانی را که با قدرت مبارزه می کنند، بر قدرت ممیزی می نهند، به قدرت اعتراض می کنند، و خصوصا کسانی را که بر ضد قدرت تحمیل شده بر ضد قدرت می شورند می فهمم.
من همیشه نافرمانی نسبت به نیرومندان را تنها وسیله بهره وری از معجزه متولد شدن نگریسته ام. و همیشه سکت کسانی را که واکنش نشان نمی دهند یا سر و صدای کسانی را که کف می زنند به منزله مرگ حقیقی مرد یا زنی دانسته ام.
به چشم من زیبا ترین بنایی که که به تجلیل از وقار انسانی پرداخته شده آن است که بر تپه ای در پلوپونز دیدم. تندیس نبود، پرچم نبود، واژه ای سه حرفی بود که به یونانی یعنی "نه"...."*


*بخشی از پیش گفتارجلد اول کتاب مصاحبه با تاریخ


 

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در شنبه 25 شهریور1385 و ساعت 14:20  
 جوابیه

سالار کاشانی در پست اخیرش یادی از این روز ها و آن روز ها  کرده و در خلال آن با الطاف و عنایات ویژه بنده! نوازی قرموده اند.

لازم می دانم برای دفاع از هویت و شخصیت خودم هم که شده چند نکته را گوشزد کنم.

این بزرگوار اشاره ای کرده به بحثی که چند روز پیش با چند تا از دوستان در دانشکده داشتیم و ضمن یاد آوری خاطرات سوم تیر سال گذشته نقل قولی (البته به مضمون) کرده از بنده که گفته ام: "حقوق دموکراتیک درست نیست که به همه مردم جامعه ای مثل ایران تعلق بگیرد که عمده شان دچار نا آگاهی اند و نمی دانند چطور باید از این حقوق استفاده کنند."

و در آخر نوشته اش هم بعد از اشاره به نقش نسل ما در انتخاب دو رییس جمهور اخیر پرسیده که من که بعد از سوم تیر این اظهار نظر را می کنم آیا در خرداد 76 هم چنین عقیده ای در خصوص عوام داشته ام؟

باید بگویم حرف های من در آن جلسه (این جور که بعدا شنیدم از جانب باقی دوستان هم) دچار سوء برداشت شده.

مخالفت صریح من در اصل با دادن مزایا و حقوق هبه ای به زنان بود بدون ایجاد آمادگی و بستر های فرهنگی که به نظرم باعث شکاف فرهنگی و آنومی می شود و و بحث عدم استحقاق مردم جامعه ای مثل ایران برای دست یابی به حقوق دموکراتیک در ادمه بحث و بیشتر به عنوان یک چالش مطرح شد تا یک نظر قطعی.

و اما درباره سوالی که از بنده شده بود:

سابقه آشنایی من با سالار نهایتا به چهار سال پیش برمی گردد و عجیب نیست اگر شناختی از نه سال پیش من نداشته باشد.

شاید جالب باشد بدانید در خرداد 76، زمانی که اولین رایم را به صندوق ریختم، و در همان حال که خیلی هم پر هیجان از خاتمی دفاع می کردم و جذب شعار ها و حرف هایش شده بودم، اما با این حال نظرا! به شدت مخالف همین به اصطلاح حقوق دموکراتیک برای همه مردم جامعه ای مثل ایران بودم.

خاطره خیلی دوری نیست. همان موقع هم به وضوح می شد دید. بیست میلیون رای که سال 76 برای خاتمی در صندوق ها ریخته شد و بیشتر از آن که در سال 80، چند تایش بع خاطر شعارهای پر رنگ و لعاب خاتمی بود و فهم آن ها؟

خودتان قضاوت کنید، عادلانه، چقدر از آن آرا را به شعور سیاسی مردم ایران و ارتقاء سطح سلیقه سیاسی فرهنگی مردم ربط می دهید؟

چقدرش به خاطر دهن کجی بود به طرف مقابل؟ چقدر کج فهمی و سوء برداشت از بعضی شعارها بود؟ چقدرش مال شخصیت کاریزما و جذابیت های شخصی خود خاتمی بود؟ اثر تبلیغات مردم پسند آن روزها را چقدر می دانید؟

و چقدر از آن بیست میلیون را به خاطر نیاز مفرط مردم به جامعه مدنی و آزادی و دموکراسی و … ؟ که اگر بود کجا می شود نشانی از پس ماند های آن پیدا کرد؟

اما با این حال گذشته از همه این حرف ها، حالا بعد این سال ها نسبت به این مسئله به یک چالش بزرگ رسیده ام و نظر قطعی و یقینی نسبت به آن ندارم.

اما این را هم بگویم. سالار هم اشاره خوبی به آن کرده است. دموکراسی فعلی در جامعه تک حزبی مثل جامعه امروز ما و خصوصا با شعارها و دستورات اخلاقی آن، البته با صبغه مذهبی، بیشتر شباهت دارد به دموکراسی خلق یا توده که تا آن جا که درباره اش خوانده ام و شنیده ام برایم خیلی نچسب و غیر قابل قبول بوده است.

و در آخر این که دست یابی به لیبرال دموکراسی ثمره تجبه طولانی زندگی آدم ها و مردم جامعه است و نمی شود آن را به ضرب نیش های روشن فکری و نوش های حکومتی در حلق مردم چپاند.

 

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در جمعه 24 شهریور1385 و ساعت 13:15  
 زنان در متن

پیش از این هم در این وبلاگ بحث ‌هایی پیرامون کتاب حلیه المتقین آورده بودم. این مباحث پیش درآمد تحقیقی بود که طرح اولیه اش را اینجا می آورم تا شاید بتوانم در نگارش آن از نظرات شما هم استفاده کنم.

1- شرح مسئله:

در این تحقیق قصد دارم  کتاب "حلیه المتقین " تالیف ملامحمدباقر مجلسی را از نظر کیفی مورد تحلیل قرار دهم .به عبارت دیگر می خواهم کل مطالب این کتاب را که پیرامون زنان و مسائل آنهاست از نظر میزان تکرار و کیفیت کاربری بررسی کنم تا در نهایت بتوانم نگرش  این کتاب نسبت به  زن و  نیز تصویری را که از زن در ذهن مخاطب امروزی ایجاد می کند استخراج نمایم. این مسئله از آن جهت برای من جالب است که کتاب مذکور یکی از منابع معتبر و تاثیرگذار در فرهنگ شیعی است و آموزه های آن بسیار بر شکل دهی ارزش های جامعه نسبت به زنان (خصوصا در قشر مذهبی) موثر است.

این تحقیق قصد دارد با رویکردی اجتماعی به مسئله زنان بپردازد. هدف،حذف مذهب یا تیشه زدن به ریشه اسلام نیست. قصد ندارد در وادی دین شناسی وارد شود. سند منابع را نمی‌خواهد بررسی کند. نگاه تاریخی و سیاسی هم ندارد.  نظر واقعی اسلام درباره زن و سندیت روایات مورد توجه نیست. مهم نیست روایات از نظر لغت شناسی و اصطلاح شناسی چه مفاهیمی دارند؟ چه جایگاهی در زمانه 14 قرن پیش داشته اند؟ یا چه کارکردی در جامعه سنتی داشته اند؟

هیچ کدام این مسایل، مد نظر این تحقیق نیست. بحث بر سر نقشی است که این آموزه‌ها در این "دوره زمانی" و در این "موقعیت مکانی" بازی می‌کنند.

مگر نه این که اساسی ترین مرحله و اصلی‌ترین قدم در هر تحقیق مفید فایده، طرح درست مسئله و شناخت دقیق آن است و اینکه از کجا ناشی می‌شود؟ این تحقیق در وهله اول، در صدد دستیابی به نگرش این کتاب نسبت به زنان، تناقضات و ریشه های آن در جامعه امروز ایران است.

 

2- ضرورت مسئله

مثل هر مسئله دیگری، در تحلیل مسائل امروز زنان کشور نیز می بایست وضعیت خاص جامعه و تعلیق آن میان سنت و مدرنیته را مورد توجه قرار دهیم.

تحت تاثیر دنیای جدید، ارزش ها و نگرش های زنان ایرانی به خود، حقوق، نقش ها و ... در حال تغییر است. از طرف دیگر هنوز در خانه های ایرانی کتاب های مذهبی بسیاری وجود دارند که از خلال بحث های متنوع، برآنند تا تصویر خاص خود را از زن نمونه و مسلمان ارائه دهند؛ زنی که حتی بدون اجازه شوهرش حق خروج از خانه را ندارد و زنی که می بایست اهم ملاحظاتش، فرزندان و شوهرش باشند. زنی که گویی هرچه بیشتر پایبند حدود و حریم منزل باشد ارج و قرب او بالاتر می رود. ارزش های ناشی از این منابع هنوز در عمق باورهای ما ایرانیان و در الگوهای ذهنی و رفتاری مان وجود دارد .

از طرف دیگر، طی سال های اخیر با مفاهیم جدیدی چون حقوق زنان، تساوی، جریان های فمنیستی و...نیز کمابیش آشنا شده ایم.

زنان در چنین وضعیتی چه طور راه خود را پیدا می کنند؟ با چه تناقض هایی مواجهند؟  دوگانگی ها و سردرگمی های رفتاری آنها را چه طور می توان تبیین و توجیه کرد؟ این همه بحران هویت،شکاف بین نسل ها و تضاد و آنومی و آشفتگی در جامعه امروز ما از کجا نشات می گیرد؟ چه چیزهایی فرهنگ ما را می سازند؟ شاید اگر بشود جورچینی از عناصر فرهنگ ساز جامعه مان و بستر فرهنگی- اجتماعی آن بسازیم ،تناسب ها و تناقض ها و تضاد ها آشکارتر شود و به تبع آن، این همه تنش در حوزه فرهنگ و جامعه امروز قابل تبیین گردد.

"حلیته المتقین" و امثال آن ،هنوز هم در حکم منابع موثق در برخی محافل مذهبی مطرح شده و هنوز به عنوان جایزه و هدیه به برگزیدگان جوان مسابقات مذهبی داده می شوند. هنوز در بسیاری از منابر و تجمعات مذهبی از اینگونه آموزه ها نقل قول می شود، پس نمی‌توان به راحتی نقش فرهنگ ساز این آموزه ها را در جامعه ما،حداقل در بخش سنتی و مذهبی، نادیده گرفت.

ضرورت پاسخ به این سوالات بود که مرا واداشت با انجام چنین تحقیقی،شبکه ای از ارزش های سنتی نسبت به زنان را تحلیل محتوا کرده و در نهایت بتوانم نگرش این کتاب به زن را که موجد بسیاری از تضادهای رفتاری زنان امروز است بررسی نمایم.

باشد که در کارهای آتی  با استمرار بخشیدن به این حرکت و خصوصا وارد کردن اطلاعات میدانی به آن، چارچوب مناسبی جهت طرح مسائل مربوط به زنان در ایران به دست آید.

 

3- اهداف:

1.        استخراج کلیه مفاهیم مرتبط با زنان و مسائلشان از خلال مطالب کتاب

2.        سرفصل سازی از مطالب جمع شده ،تعیین طبقات محتوایی

3.        طبقه بندی مباحث در قالب طبقات تعیین شده

4.        بررسی کمیت و کیفیت مسائل مطرح شده در قالب طبقات محتوایی

5.        استخراج شبکه مفهومی از زن و نقش ها و ابعاد شخصیتی او از دیدگاه این کتاب

6.        جمع بندی و تحلیل کتاب برحسب نگرشی که نسبت به زنان در مخاطب امروزی ایجاد میکند.

7.        ارائه فهرستی از  آموزه های این کتاب که می توانند زنان امروز را دچار تناقض و بحران هویت کنند.

 

 

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در شنبه 11 شهریور1385 و ساعت 12:27  
 مطالعات زنان

زنان طی مبارزات خود برای دست یابی به حقوق و جایگاه مناسب خود به این نتیجه رسیدند که از جمله عوامل بسیار مهم نابرابری و فرودستی زنان ناشی از تفاوت در نگاهی است که از بدو تولد و در طول عمر در مقایسه با مردان به آنان می شود. و بسیاری از مبارزات آنان در حوزه فرهنگی- اجتماعی متوجه تغییر این نگرش بوده است.

هم چنین مدافعین حقوق زنان به این نتیجه رسیده اند که علم و دانش که تعیین کننده ساخت اجتماعی- فرهنگی جوامع است ساخته و پرداخته ذهن مطلقا مردانه است.

در این میان و در پی استفاده از اشکال و ابزارهای مختلف جهت احقاق حق طی دو دهه گذشته زنان به لزوم دگرگونی در حیطه تولید و توزیع دانش پی برده اند و طی مبارزات مستمر به تدریج موفق شده اند به کرسی های دانشگاهی جهت نیل به این مهم دست یابند.

اما در ایران روند تاسیس این رشته مانند بسیاری از نهادهای مدنی نظیرNGO هاکه در طول این سال ها آغاز به فعالیت کردند کاملا بر خلاف جهت اصلی آن بوده است.

رشته مطالعات زنان در ایران نخستین بار در سال تحصیلی 80-81 با دخالت مستقیم نهادهای دولتی در دانشگاه ها ایجاد گردید و آغاز به کار کرد.

این حرکت از همان ابتدا با انتقادات جدی در میان تمامی دست اندرکاران و فعالان جنبش زنان از طیف های مختلف روبرو شد و پرسش های اساسی در مورد چرایی و چگونگی این تصویم گیری تا محتوای درسی و نحوه انتخاب دانشجو و استاد مطرح گردید.

می توان گفت ایجاد این رشته در کشور ما در یک حرکت شتابزده و غیر اصولی صورت گرفته و از مهمترین انتقادات که به آن وارد است می توان به مسائلی همچون عدم پیوند با جنبش زنان، کنترل برنامه های آموزشی، دخالت مستقیم قدرت و نمایشی بودن آن برای کسب وجهه بین المللی اشاره کرد.

به نظر من  محتوای درسی و منابع مورد استفاده در این رشته دانشگاهی به گونه ای تنظیم شده است که به قرائت سنتی- مذهبی نسبت به مسائل زنان دامن می زند و به نظر می رسد بیشتر در جهت توجیه وضع موجود کاربرد داشته باشد.

 

حالا دیگر من واقعا یک دانشجوی مطالعات زنانم و سوالی که این روزها ذهنم را مشغول کرده این است که آیا این هبه پر منت و بی کارکرد مردانه با پشتوانه قدرت سیاسی در ادامه راه می تواند مسیر درست خود را بشناسد و به جایگاه مطلوب خود دست پیدا کند؟

 

 

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در سه شنبه 7 شهریور1385 و ساعت 16:50  
 

هفته پیش عروسی برادرم بود. خیلی گرفتار بودم.

یه مدت قبل و یه مدت بعد عروسی هم اوضاع اعصاب و روانم کامل ریخته بود گل هم.

گذشته از این ها مسایل ریز و درشت دیگه هم کم نبود.

 

تا آخر همین هفته نتایج نهایی کنکور کارشناسی ارشد اعلام می شه.

نتیجه این کنکور _جدا از اهمیت های معمولش_ در جایی ناپیدا برای همه گره خورده با مسایل خیلی بزرگ سرنوشتم...

دعا کنید!

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در جمعه 3 شهریور1385 و ساعت 15:57  
 
به دلایلی قصد داشتم پست های جدید وبلاگ٬ حد اقل برای مدتی٬ خارج از حوزه دین باشد.
اما لینک هایی که اخیرا از مجموعه وبلاگ های ازدواج موقت با تاکید صریح بر جستجوی اینترنتی فرد مطلوب برای متعه به دستم رسید _ که پیشنهاد می کنم حتما ببینید_ و همین طور گریزی که سالار کاشانی به این مساله زده بود باعث شد که انگار یک زخم کهنه سر باز کند.
از دوره بچگی که دوره ایش دغدغه دین هم داشتم این مساله خیلی برایم چالش برانگیز بود.
مخصوصا آن وقت ها که می نشستم پای بحث هایی که آقاجانم با فامیل می کرد. فامیلی که بدون اغراق بگویم از شدت خشکی و دگمی آدم یبوست می گیرد حتی از هم نشینی با آن ها.

و اما مساله ام با متعه:

گیدنز در کتاب جامعه شناسی اش می نویسد:
 
"فحشا را می توان به عنوان برآوردن خواهش های جنسی در برابر پول تعریف کرد. میان معشوقه مزد بگیر که دلیل اصلی او برای ارزانی داشتن دسترسی جنسی به حامی اش پولی است که به او پرداخت می شود و روسپی گری بدین گونه٬ تفاوت آشکاری وجود ندارد. اگر چه تفاوت اصلی این است که روسپی دسترسی جنسی را به خریداران متعدد می فروشد."

تا آن جا که یادم می آید در کتاب های حقوق خانواده دوتا از اصلی ترین تفاوت ها که بین ازدواج موقت و دائم مطرح می شد این ها بود:
یکی این که تعیین مدت در نکاح منقطع شرط لازم است. بنابراین هر بحثی از علقه و تمایل عاطفی بین دوشخص منتفی است. و دوم این که تعیین مهر(یعنی چیزی که مالیت داشته باشد و قابل تملک توسط زن باشد) ٬ از شرایط اساسی نکاح منقطع است و در این گونه نکاح عدم ذکر مهر موجب بطلان است. 

راحت حرفم را بزنم. تا آن جا که شنیده ام و خوانده ام اصلی ترین و مهم ترین توجیهی که برای ازدواج موقت مطرح می شود برآوردن نیاز جنسی است. که خوب به دلیل عقاید قالبی متداول درباره تمایلات جنسی برای مردان "طبیعی" و حتی مجاز است که آزادانه در جستجوی انواع مفرهای جنسی باشند. و خوب ازدواج موقت می تواند به صورت مشروع و بدون ایجاد عذاب وجدان این مساله را حل کند. _و البته شاید این مساله هم جالب باشد که در همین فرهنگ٬ کسانی که این نیازها را براورده می کنند همواره محکومند و مورد انواع حملات و تحقیر ها قرار می گیرند.

نمی خواهم خیلی ارزش گذاری کرده باشم که صدای بچه های جامعه شناسی را در بیاورم. اما هر جور فکر می کنم به نظرم داشتن رابطه آزاد _حتی جنسی_ بین دو نفر که بر مبنای تعهد و نیاز و علاقه مشترک باشد خیلی اخلاقی تر از استفاده این قدر مبتذل از دین است برای ... .


به قول دوستان پی نوشت:
یک_ آقاجان دیروز وقتی آن وبلاگ ها را دید و حمله ای که طبق معمول به عمر کرده اند برای ممنوع کردن سنت پیامبر گفت: عمر در آن زمان اجتهاد کرده به زعم خودش و این ها هنوز حتی تو  این قرن که خودشان این قدر دم از فقه پویا! می زنند تحملش را ندارند. و من یاد تقسیم بندی سه گانه استاد ملکیان افتادم از اسلام که ما هنوز هم جان به جانمان کنند رضایت نمی دهیم یک قدم پا را فرا تر از اسلام دو بگذاریم.

دو_شنیده ام در قم محله ای است معروف به محله "شیخان". که مکانی است که خانم هایی که معمولا نیاز مالی دارند به آن جا می روند و یک علامت دارند که چادرشان را برعکس سر می کنند. و آقایانی هم که نیاز شدیدی به ثواب کردن دارند می روند آن جا و خوب بالاخره هر طور شده سنت پیامبر را احیا می کنند.
و این مساله طوری فراگیر شده که حتی در کل قم و این طور که شنیده ام سرایت کرده به خیلی شهرهای دیگر که برعکس چادر سر کردن کلا تبدیل شده به یک نماد... . و فکر کنید که اگر کسی ... که نه... زنی یک بار فقط به اشتباه چادرش را بر عکس سرش بکند چطور می تواند بعد از آن عنایات ویژه این ملت مسلمان و متعصب را جمع کند.

|+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در چهارشنبه 4 مرداد1385 و ساعت 12:51